احساس میکنم تمام آدم‌های نزدیکم توی خواب به سر میبرن. یه خواب مصنوعی شبیه فیلم‌های علمی تخیلی. ما توی یه سفینه در فضا معلقیم. فقط من بیدارم. ترسناکه. کسی نیست تا باهاش ازین مسیر حرف بزنم. نمیدونم کجا داریم میریم. نمیدونم این سفینه چجوری کار میکنه. اصلا نمیدونم چرا اینجاییم. چرا من بیدارم و اونا خوابن. این یه کابوسه.

من هر چقدر داد و فریاد می‌کنم اونا بیدار نمیشن. مجبور میشم بهشون شوک بدم. اونا سراسیمه از خواب میپرن. نفس نفس میزنن. مثل آدمی که از دل دریا بیر‌ون کشیده شده. به من نگاه میکنن. دستگاه شوک رو تو دستم میبینن. ازم عصبانی میشن. حالا که بیدارن برای چند لحظه ارتباطی بین ما شکل میگیره. اما تا سر برمیگردونم دوباره خوابشون برده. حالا دوباره من موندم و تنهایی و اضطراب.